اخوان ، شاملو و خودم
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها درگریبان است
سالهاست غم غریبی دارم و راه درمانش را نیافتم
هر دم که این دل رنجور پیامی داد و تپش کرد ، رنجورترش کردند و گم شدند
به عدم که نه اما عدم شدند در حضورم و خدا می داند کجایند؟
من مهربان ندارم ، نامهربان من کو ؟ جویای نام نیم . به دنبال کدام نام باشم که نامم نهفته در تنم
و تن ، و تن ، این زندان مهربان با من چه نرم و آخسته و آرام فرتوت می شود
آزار روحم او را نیز پژمرده می کند و من ، واااای
و من چقدر دلم برای این زندانم می سوزد از این که در روزمرگی، سال مرگی و چه بسا عمر مرگی گرفتار است. بس عجب
داغش می نهم ناله می کند اما چه داند او که این داغ کَمَک زجری است از زجر روحم
آری در پس پرده این قفس بیماری است که سالهاست در بستر ناآرام است و درمانش نیست . ای واااای
اشک ریزم ؟ فغان کنم ؟ عشق بورزم ؟ ناسزایت بگویم ؟ مزخرف بافی کنم؟ نمیدانم . نمیدانم. اما دلم گرفته
پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو چه اثر ژرفی از شاملو همبسترم شده
می نیوشم و می نویسم . ذره ای آرامم میکند
اقاقیا شده در نظرم با من سخن بگو. پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگو. حتی شده کمی از عشق چیزی بگو
پاییز 1383
2 Comments:
آقا ببخشید شما ممد شاملو اینا هستین؟
عشق را مردان کشتند
مردان را مرغان
Post a Comment
<< Home