Send via SMS

Sunday, February 19, 2006

صبح عاشورای 2005

ساعت هفت صبح روز عاشورا است. باران زيبايي در حال بارش است و ازسحر مرا خوابي به چشم نيست
ديشب پس از سالها باز در اتاق کودکيم بودم ، همه چيز مثل گذشته بود غير از کسي که روي تخت دراز کشيده بود و فکر ميکرد به هر آنچه از ذهنش عبور ميکرد و اجازه ميداد آزادانه بيايند و بروند
ديشب کوچه پس کوچه ها و خيابانها خلاصه همه جا پر از همهمه و غوغا بود ، زنجير و طبل ، مرثيه سرايي ، قيمه ، مرغ ، شربت و لباس سياه اما امروز صبح همه آنان خوابند و صداي گنجشکها مي آيد که چه مسرورانه هم مي خوانند در اين هواي لطيف ،در اين باران ، در اين بهار هوا و آسمان هم چه تغييري کرده در نظرم نسبت به عاشوراهاي قديم ، که هر آنچه از عاشوراهاي قديم به ياد دارم فقط گرما بود و عرق ريزان و چه ميچسبيد يک ليوان خاکشيرخنک ولي امروز در اين هوا چايي بايد نوشيدني بهتري باشد ، وشنيده ام که در بعضي تکيه ها نسکافه هم ميدهند اين جماعت مدرن زده عاشوراهاي قديم با يک پيراهن ساده يا تي شرت ميشد از خانه خارج شد اما همين چند دقيقه پيش که ميخواستم صبح حيات خانه پدري را یادآوری کنم و باران را نظاره گر باشم بدون کاپشن نتوانستم بايستم شايد من تغيير کرده ام ، نه هوا و عاشورا ، شايد عاشوراي من ديگر آن عاشوراي قديم نيست . شايد ..... نميدانم اينجا همه خوابند ، پدر و مادر و برادرم و تنها صدايي که به وضوح شنيده ميشود صداي تيک تيک ثانيه شمار ساعت بزرگ ديواري است به سقف نگاه ميکنم که پر از گچ بري است و باز هم تيک تيک ساعت ، اما آزاردهنده نيست چقدر اين خانه قديمي شده ، چقدر فرسوده ! راستي چرا دستي به اين خانه نميکشد کسي؟ اينجا که روزي به هر جايش حساسيت ها بود ! يادش بخير با اينحال همه چيز اينجا بوي تميزي مي دهد . مادر عجيبي دارم . با پنجاه و اندی سال سن چه حوصله اي دارد براي نظافت ! روي هيچ شيي ذره اي خاک نيست اگر مادرم امروز فقط سي سال جوانتر بود شايد يک دهم اين زمان را هم صرف خانه نمي کرد . زنها هم به سرعت تکنولوژي فرق کرده اند مثل عاشورا مدرن شده اند . مدرن و تنبل. دخترکهاي امروزي ادا در مي آورند و ماهيت خودشان را گم کرده اند .پسر ها هم آرایش میکنند. مثل عاشوراهايي ها ي مدرن امروز . آنها هم ادا در مي آورند اما ادا هيچ چيزي از ماهيت آنها نه کم ميکند نه اضافه . فقط تعجب را بر مي انگيزاند . تکیه های امروزی شعرها يشان را با ملودي هاي لس آنجلسي و شبيه آن تنظيم ميکنند . فقط شعر و سرود و جلد سازي می کنند، جلد هايي با تکنولوژي امروز و آخر سر مرغ وکباب و قيمه و نوشابه و همه خوشحال از صوابي که برده اند و آجري به آجر خانه بهشتشان اضافه کرده اند و چه خواب راحتی آنشب دارند. نمایش نمايش ، تازه اينجا تهران است و چشم و هم چشمي کمتر. در شهرهاي کوچک که فقط روکم کردن هيئت پنجاه متر آن طرف تر سیراب کننده روحشان است، انگار در نظر آنان امام حسين هم خوشنودتر است که با طبل ياماهاي 2005 صدايش بزنند. به یاد یک خاطره افتادم ، چند سال پيش يک شب عاشورا در شهر ساوه بودم ، چه غوغايي بود در همين ساوه خودمان ، آن شب در مجاور خانه يک هيئت بودم از سر شب شروع شد. تک تک مي آمدند در حیاط هيئت، می چرخیدند و مي رفتند . آنجا همه رسم داشتند به همه هيئت هاي شهر بروند و دوباره به حياط هيئت خود بازگردند تا از مدرنتر شدن خودشان بقيه عزاداران را نيز مطلع سازند. شکل و فرم دسته ها تقريبا از دهه هفتاد ميلادي شروع شد و به قرن 2000 ختم شد.کاملا تغيير و دليل تغيير و نوع متفاوت بودن را ميتوانستي ببيني. چيزهايي که تغيير کرده بود نوع طبل و دوربين و دستگاه حمل وسايل بود البته ملودي ها هم مدرن شده بود.مثلا از گاري کوچک به گاري بزرگتر بعد به موتور سه چرخه و همينطور به وانت تا وانت شيک خارجي يا طبل از طبل قديمي و کوچک تا طبلي که دو نفر بايد آنرا ميگرفته و نفر سوم بر قلب آن ميکوبيد.و اين طبل چه بوي نويي ميداد ، هيئت هاي اول بضاعت تصويربرداري نداشتند اما کم کم در هيئت هاي بعدي از دوربين عکاسي شروع و بعد از آن دوربين هاي فيلمبرداري بزرگتر و بزرگتر به نمايش درآمد.انگار قرار بود تا مراسم بعدی این فیلم مایه افتخار بهره ها برساند به جماعت بازیگرش خلا صه خيلي جالب بود لباسها از محلي و ساده تبديل به فرم يکسان و در بعضي با آرم گلدوزي شده هيئت بود
يادم ميايد آن شب خيلي تعجب کردم و اصلا غمي مرا به خاطرعاشوراي فردا فرا نگرفت راستش را بخواهيد شایدهيچکس غمگين نبود حد اقل کساني که من مي ديدم. ميدانم فردا نيز عاشورا بازي هاي زيادي در همه جا به چشم مي خورد و فکر کنم کمتر کسي از خود يا بغل دستي خود این سوال را ميپرسد که امام حسين، اين بزرگمرد جاودان ساز آزادگي چگونه در روز مره گي خود زندگي ميکرداز شام تا صبحانه و از صبحانه تا شام از خانه تا کار ، کار تا کار ، و از خانه تا خانه تنها چيزي که شايد به درد امروزمان ميخورد و هيچکس چيزي از آن يادمان نداده و خود در جستجوي آن نبوده ایم اما خوب بلديم که در عاشوراها اداي غمگين بازي در بياوريم آن هم به شيوه مدرن .پس بي دليل نيست که هر روز از زندگي و آزادگي بيشتر فاصله ميگيريم.

1 Comments:

At 8:14 AM, Anonymous said...

www.banoo52f.blogfa.com

 

Post a Comment

<< Home