Send via SMS

Tuesday, January 24, 2006

یک نامه ی نیمه کاره

سرانجام برایت می نویسم
همراهم یک فنجان چایی تمام شده،سیگاری نصفه نیمه لابلای انگشتانم وسایه ای ازدست وخودکار خوابیده روی کاغذ
فقط همین ،همراهی ندارم و برایت می نویسم ، بامکث های طولانی هر کلمه به هر کلمه
دود سیگاردرمیان لاشه های جاسیگاری هنوز مثل ماهی ازآب بیرون افتاده تقلا می کند
تمام شد ،مرد،مثل بقیه، دیگر دود نمی کند ، مرد ، فقط چند دقیقه زندگی کرد و تمام شد
بذری بود. کاشته شد. برگ داد. چیده شد . خشک شد . پرس شد . سیگار شد و من آن را تمام کردم و برای همیشه زباله شد
مُرد. مردنی مُرد. یک لذت کوتاه ، کمی دود ، کمی حرارت ، و سپس هیچ
و پوسید کنار تفاله چایی ، پوست پرتقال ، ته مانده غذا ، آدامس جویده شده
آذرماه 1384

0 Comments:

Post a Comment

<< Home