یک وَهم ساده
من صدايت کردم توجوابم کردي ، من ندايت دادم تو رهايم کردي من همان دزد غريب پس کويم که به دردانگي آب صفايت دادموشعورت را با گل نرگس تزئين کردم بي صدا خواندي مرا ، بي صدا آفتاب سر راهم بودي و چرا با همه عزت خويش آشنايم کردي ؟تو نگنجي که چه مي گويم من و نداني که چرا آب تني کردم من ؟ من در اين آبادي پي چيزي شايد مي گشتم و تورا در پس آن کوه سترگ ،پشت لجبازي باران ديدم
پاييز 1380
پاييز 1380
0 Comments:
Post a Comment
<< Home