سپاس
اي آشناي نازنين ، اي محبوب ، اي دوست، از من تورا سلام و سپس تورا سپاس
سپاس و صد سپاس از خوبيهايت ، دوستي ها و قهرهايت ، دوري ها و درسهايت ، از همه ها ها هايت
با توام اي تک ستاره پر فروغ هستي ام ، اي همه همه هستي ام ، اي سايبان بي منتهاي فکر ، اي نور ، اي دريا ، اي دريا
همه موجهايت راچه آنان که در سحرگهِ هنوز منور به نور ماه نوازنده گوشند و چه آنان که در غروب طوفاني شبهاي سرد محرک روح دوست دارم و دگر بار سپاس از خلق کردنت که چه نيکو مي آفريني چه زيبا اي زيبا حال گوش را به اين دو لب خشکيده نزديک کن تا آهسته بگويمت ، آهسته ، خلوت کلمه ايست خلوت ولي چرا خلوت ؟ نه نه چه باطل انديشه اي . مرا ببخش . چرا آرام که فرياد مي کشم . صد ها گلو به عاريه مي گيرم تا دو صد چندان شود مسافت فريادم ، تا پرده از گوشها بردَرَد اين است نداي بلند من ، پس هاي همگان بشنويد که از عشق مي گويم مي پرستمت اي همه نيکي ، اي همه نيکي ، اي باشکوه ،اي با شعور ، اي با همه زيبندگي مي شناسيم ، مي بينيم ، مي دانيم ، پس باورکن پرستيدنم را و ببخش اگر گفتار نمي دانم که در وادي عشق در نهايت بي کلامي مي توان فرياد زد ، مي توان سرود
مهرماه 1378
سپاس و صد سپاس از خوبيهايت ، دوستي ها و قهرهايت ، دوري ها و درسهايت ، از همه ها ها هايت
با توام اي تک ستاره پر فروغ هستي ام ، اي همه همه هستي ام ، اي سايبان بي منتهاي فکر ، اي نور ، اي دريا ، اي دريا
همه موجهايت راچه آنان که در سحرگهِ هنوز منور به نور ماه نوازنده گوشند و چه آنان که در غروب طوفاني شبهاي سرد محرک روح دوست دارم و دگر بار سپاس از خلق کردنت که چه نيکو مي آفريني چه زيبا اي زيبا حال گوش را به اين دو لب خشکيده نزديک کن تا آهسته بگويمت ، آهسته ، خلوت کلمه ايست خلوت ولي چرا خلوت ؟ نه نه چه باطل انديشه اي . مرا ببخش . چرا آرام که فرياد مي کشم . صد ها گلو به عاريه مي گيرم تا دو صد چندان شود مسافت فريادم ، تا پرده از گوشها بردَرَد اين است نداي بلند من ، پس هاي همگان بشنويد که از عشق مي گويم مي پرستمت اي همه نيکي ، اي همه نيکي ، اي باشکوه ،اي با شعور ، اي با همه زيبندگي مي شناسيم ، مي بينيم ، مي دانيم ، پس باورکن پرستيدنم را و ببخش اگر گفتار نمي دانم که در وادي عشق در نهايت بي کلامي مي توان فرياد زد ، مي توان سرود
مهرماه 1378
0 Comments:
Post a Comment
<< Home